6. نجوم. علاقهٴ ما به لانگنشتاين بيشتر ناشي از نوشتههاي نجومي اوست، و اول از همه باب اول تفسير عظيمش بر سفر پيدايش 1ـ3، كه در آن نظريات نجومي مورد بحث قرار گرفته؛ سپس، رساله در باب نادرستي افلاك تدوير و افلاك متحدالمركز؛ و سرانجام، رسالههاي ديگري كه بهخاطر گرايشهاي ضد اخترگويي در خور توجه است.
قديميترين رسالهٴ نجومي تاريخدار در باب ستارهٴ دنبالهدار سال 1368، و در رد
رسالهٴ اخترگويي جوواني
دالنيانو در همين زمينه است. تأكيد اصلي در آن رساله اين است كه پيشگويي بر اساس ستارههاي دنبالهدار پوچ است. اين امر كه لانگنشتاين هنوز عقيدهٴ ارسطو را در مورد ستارههاي دنبالهدار قبول داشت، از ارزش شكاكيت سالم و نيرومند او نميكاهد. ثورندايك او را سخت ميستايد و رسالهٴ كوچكش را با آثار پير بيلي (1647ـ1706)، قياس ميكند كه بيشتر بهخاطر ستارهٴ دنبالهدار سال 1680 تأليف شده است؛ زيرا او در سدهٴ چهاردهم براي دفاع از اصالت عقل به بينش و جسارت بيشتري نياز داشت، تا بيلي در زمان نيوتن.
پيش از سال 1373 لانگنشتاين دو رسالهٴ ديگر نوشت: رسالهٴ فيزيك (كه به عقيدهٴ روث مجعول است؟) و ماهيت علل و تأثيرات طبيعت
بر موجودات خاكي. او در رسالهٴ اخير نتيجه ميگيرد كه خداوند بهوسيلهٴ ستارگان يا افلاك اعمال اراده نميكند، بلكه اقداماتش مستقيم و بلاواسطه است؛ طبيعت خاكي در تحت تسلط كرات فلكي نيست، بلكه زير فرمان مستقيم خداست. تأثيرات اخترگويي، اگر هم يكسره نامربوط نباشد، دست كم جنبهٴ ثانوي دارد. ولي او همهٴ موجودات و اجرام را اجزايي از يك طبيعت مشترك ميداند و اين او را به برداشتي كاملاً مكانيكي از طبيعت ميكشاند. تأثير ستارگان مستقل از مواضع آنها نسبت به يكديگر است.
لانگنشتاين در رسالهٴ فيزيك قبول دارد كه ممكن است ((فلسفهٴ متداول و عمومي)) براي توضيح پديدههاي غيرعادي و بنابراين، غيرقابل توضيح نارسا باشد يا شايد به يك فلسفهٴ مابعدالطبيعي براي توصيف طبيعت نياز باشد، ولي به هيچ نوع علوم غريبه نيازي نيست. آموزهٴ چهار عنصر، چهار طبع، مشتقاتشان و تنوع بيشمارشان براي توصيف بغرنجي بينهايت طبيعت و امكانات بيكرانش كافي است. او نظريهٴ ارسطو را در اين مورد كه جهان فوق قمر با جهان تحت قمر تفاوت بنيادي دارد، رد ميكند. هم چنان كه تابش ستارگان داراي برخي اثرات مشخص است، نسبت دادن تأثيرات آن به يك جا مشكل خواهد بود، چون آن تابشها در جهات مختلف منعكس و منتشر ميگردد.
بر اثر اقتران زحل و مريخ در مارس سال 1373 پيشگوييهاي نجومي زيادي صورت گرفت و موجب شد تا لانگنشتاين حملهاش را به اخترگويان تشديد كند و در سال 1373 رسالهاي در اين باره نوشت. اين رساله در سه مقاله است : 1) ((بحث در نظريهٴ اقتران)) (17 فصل)؛ 2) ((اگر هم قران تأثيري داشته باشد، اين تأثير قابل پيشگويي نيست)) (8 فصل)؛ 3) ((بروز بلايا از قبيل